|
كنگاني هاي خون گرم جنوبي |
|||
|
درباره وبلاگ |
ساحل دل انگیز دریا |
||
|
فهرست اصلی پیوندها
بهترين نرم افزار و ترفندها براي موبايل ورايانه نوشته های پیشین طراح قالب |
|
دریای دلتنگ مرا پایان نیست بیرون آمدن ازغصه دل آسان نیست درمانش صبر است و مرا درمان نیست
نوشته شده توسط محمود در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 12:21 موضوع: | لینک ثابت وطن
همين گناه تو بود ايستاده پر زدنت هراس داشت زمين از پرنده تر شدنت به کوه می برمت تا مگر چو ابراهيم بيافرينمت از روی پاره های تنت ولی چه فايده وقتی به سنت ديرين غريب کش شده ای لای پرچم وطنت به خاک می سپرم تا در آخرين لحظات يواش دست نهد بر جراحت بدنت شبانه آمده اند و لباس دوخته اند عروس های جهان از سپيدی کفنت که عطر خاطره های تو را بيفشانند اگر به رقص در آيند مثل پيرهنت به عشوه بر لبشان نام تو است پاشو ببين که يکصدا همه نی می زنند با دهنت
نوشته شده توسط محمود در سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 11:17 موضوع: | لینک ثابت
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد........گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
نظر بدید
نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 7:43 موضوع: | لینک ثابت
میلاد حضرت زهرا مبارکباد روز مادر مبارک
نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 7:39 موضوع: | لینک ثابت
نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 0:26 موضوع: | لینک ثابت
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
اخوان ثالث
نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ساعت 12:20 موضوع: | لینک ثابت
تو یه خلوت پر از همهمه اگه می تونی منو دعا بکن من که دستم به خدا نمی رسه شیشه ی دل همه سنگ شده نمی دونم دلیل گریه هام چیه آی خدا دلم واست تنگ شده
نوشته شده توسط محمود در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ساعت 21:5 موضوع: | لینک ثابت
شاید این جمعه بیاید...........شاید
نوشته شده توسط محمود در جمعه هشتم خرداد 1388 ساعت 10:0 موضوع: | لینک ثابت
تو رفتي شاخه عشقم شكسته
نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه ششم خرداد 1388 ساعت 8:59 موضوع: | لینک ثابت
پیش یارن خویش مرا رسوا نکن راز خود را پیش هر جاهل مگو جز به اهل دل حدیث دل مگو خون دی را جای شربت نوش کن به سوز دل با اشک و خون خاموش کن چند روز است این حیات ناگوار صبر کن بر حادثات روزگار کسی رازی نشد از این دنیای کج صبر کن الصبر مفتاح الفرج
نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:55 موضوع: | لینک ثابت
پاک مثل کف دست
من چه میدانستم ساده بودن سخت است به تو دل خوش کردم به تو عاشق بودم شدم آیینه تو صاف و صادق بودم تو به من می گفتی ساده بودن زیباست عشق مثل خود تو ساده مثل خودماست عشق ساده نبود... عاشقی ساده نبود... همسفر اهل سفر راهی جاده نبود اتفاقی کوتاه عشق هم آمد و رفت قصه من این بود این سراغازم شد بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد
نوشته شده توسط محمود در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 21:33 موضوع: | لینک ثابت
دفتر مشقم
نوشته شده توسط محمود در یکشنبه سی ام فروردین 1388 ساعت 15:17 موضوع: | لینک ثابت
نوشته شده توسط محمود در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 19:6 موضوع: | لینک ثابت
جات خالیه.........
نوشته شده توسط محمود در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 ساعت 8:10 موضوع: | لینک ثابت
نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ساعت 8:6 موضوع: | لینک ثابت
*** * براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. براي عشق بمير ولي كسي رو نكش. براي عشق خودت باش ولي خوب باش. ***
نوشته شده توسط محمود در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 13:50 موضوع: | لینک ثابت
سلام
چند روزی همراه با کاروان راهیان نور رفته بودیم مناطق جنگی خیلی خوش گذشت جای شما خالی...
نوشته شده توسط محمود در یکشنبه نهم فروردین 1388 ساعت 11:45 موضوع: | لینک ثابت
قلب های عاشقی که از دور به هم سلام میکنند....... خدایا.............چه شد عشق...... عشق اهورایی...... عشق اساطیری...... چه شد لبخند دو عاشق....چه شد شب زنده داری تا سحر.... چه شد که عشق شکست در نقاب احساسات پوشالی... چه شد لبخند در نگاهی مجازی...و بوسه...................!!!!!!!!!!!!!!!! بوسیدن از نوع یخی.......... خدا وندا نمی دانم چه گویم............از فراغش در گدازم....... از نبودش در عذابم......... خداوندا تو را سوگند می گویم که بی او در سرابم....... خداوندا تو را قسم می دهم به پروردگاری خود پاکت....... مجو آزارش........
نوشته شده توسط محمود در جمعه شانزدهم اسفند 1387 ساعت 8:41 موضوع: | لینک ثابت
حکایت ماها در اون دنیا!! میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
نوشته شده توسط محمود در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 ساعت 18:7 موضوع: | لینک ثابت
نرگس مهتاب با انگشتان سیم گون خود گونه ی نرگس را نوازش همی کرد و قطره شبنمی که بر چشم او میدرخشید بر دست بگرفت و بر آن دمید و فانوس چشمان او را نقره فام کرد. نرگس ناله بر آورد و گفت: موسی را شجره طور هم صحبتی بود ولی مرا که این جمعه نیز بگذشت و همدمی نیامد.
نوشته شده توسط محمود در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 19:28 موضوع: | لینک ثابت
برای اونیکه دل شکسته .....
تورابه دادگاه خواهندکشید ...
نوشته شده توسط محمود در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ساعت 11:3 موضوع: | لینک ثابت
خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان
نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ساعت 12:22 موضوع: | لینک ثابت
باز با دردم مداوا می کنم... با دل دیوانه ام تا میکنم... می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم.. با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ... باز هم امروز و فردا می کنم ...
نوشته شده توسط محمود در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 16:48 موضوع: | لینک ثابت
عشق جوششی یکجانبه است. به معشوق نمیاندیشد که کیست؟ یک "خود جوشی ذاتی است" از این رو همیشه اشتباه میکند و در انتخاب بسختی میلغزد و یا همواره یک جانبه میماند و گاه، میان دو بیگانه نا همانند، عشقی جرقه میزند، که در تاریکی است و یکدیگر را نمیبینند، اما دوست داشتن در روشنائی ریشه می بندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و از این روست که همواره پس از آشنایی پدید میآید، و در حقیقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر میخوانند. دكتر شريعتي
نوشته شده توسط محمود در دوشنبه یازدهم آذر 1387 ساعت 12:36 موضوع: | لینک ثابت طبيعت ظالم
می گفت "طبیعت قانون بدی داره، اینکه همیشه بیشترین ضربه ها رو از عزیزترینهات می خوری و بدترین زخمهارو نزدکترینات رو قلبت می ذارن... بی انصافیه..." نتونستم براش هیچ کاری کنم... فقط دلم براش سوخت...
نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه هفتم آذر 1387 ساعت 7:48 موضوع: | لینک ثابت
نوشته شده توسط محمود در دوشنبه چهارم آذر 1387 ساعت 16:44 موضوع: | لینک ثابت
این شعر بی وزنو به سبک بالها تقدیم میکنم)
نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 7:33 موضوع: | لینک ثابت مثبت اندیشی خیلی زیباست
نوشته شده توسط محمود در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 7:2 موضوع: | لینک ثابت
از سر باران تا ته پاییز تجربه های کبوترانه روان بود
نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 18:27 موضوع: | لینک ثابت
باز با دردم مداوا می کنم... با دل دیوانه ام تا میکنم... می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم.. با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ... باز هم امروز و فردا می کنم ...
نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 6:32 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||