|
كنگاني هاي خون گرم جنوبي |
|||
|
درباره وبلاگ |
ساحل دل انگیز دریا |
||
|
فهرست اصلی پیوندها
بهترين نرم افزار و ترفندها براي موبايل ورايانه نوشته های پیشین طراح قالب |
|
من از نهايت شب حرف ميزنم من از نهايت تاريكي و از نهايت شب حرف ميزنم اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يك دريچه كه از آن به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم
نوشته شده توسط محمود در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 16:48 موضوع: | لینک ثابت ارزش یک کلام پرمحبت روکی می فهمی
ارزش یک کلام پر از محبت رو وقتی می فهمی که لبخند رو روی لبای عزیزانت تماشا کنی وقتی آستین بالا میزنی و یک بار سنگینی رو از رو دوش خسته یک مهربون برداری تشکر ساده و بی ریاش می ارزه به همه دنیا وقتی که یک نگاه با نگاهت آشنا می شه دیدن و تماشا کردن رو بهترین لذت دنیا میدونی وقتی که دستات تو دست گرم یک دوست حلاوت و شیرینی با هم بودن رو تجربه می کنه دیگه واست تنهایی بدترین رنجه وقتی که قراره راز دوست داشتن رو بنویسی بهترین کلمات دنیا روکمترین معنا می بینی واسه توصیف محبت و دوست داشتن
نوشته شده توسط محمود در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 6:37 موضوع: | لینک ثابت
و من در اولین بازی زندگیم ... باختم ... باختم ... باختم میخواهم بگریم و سخت بنالم کین نالیدن سزای منست عشق از سرم نرفت ولیــکن برای بازگشــت شرمم شود از تو و خیال تو باشد که بی تو باشم و بی تو سر کنم شایـــد ســزای عشـــق من بی تو بودن ست انــــــــدوه زخــمه میزند بر پـیـــکــــــر دلــــــــم اینجاست انتهای صدها همه شور و اشتیاق . . . . . . . . توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره واسه من تنهایی درده درده هیچ کسو نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم تا دم لحظه ی اخر شعر تنهایی بخونم روز بارانی نبود... همه جا رو گشتم از تو رد پایی نیست که نیست هسچ کجایی یک نشونی از صدایی نیست که نیست چشام به راه جاده ها سواره ها پیاده ها میرفتن و میو مدن اما نبودن گل من از همه جا رفته بودی بی اطلاع رفته بودی من موندمو خیابونا پرسه زدن تو میدونا به هر کسی میرسیدم نشونیتو میپرسیدم تو کوچه ها و خونه ها بودم مثل دیونه ها عکس تو از دور میدییدم دنبال تو میدویدم میرسیدم جات خالی بود سایه تو خیالی بود همه جا رو گشتم از تو رد پایی نیست که نیست هسچ کجایی یک نشونی از صدایی نیست که نیست تنگ غروب هوای تو تنگ غروب صدای تو تنگ غروب راه افتادم دنبال رد پای تو همه جا رو گشتم از تو رد پایی نیست که نیست هسچ کجایی یک نشونی از صدایی نیست که نیست چشام به راه جاده ها سواره ها پیاده ها میرفتن و میو مدن اما نبودن گل من از همه جا رفته بودی بی اطلاع رفته بودی من موندمو خیابونا پرسه زدن تو میدونا به هر کسی میرسیدم نشونیتو میپرسیدم تو کوچه ها و خونه ها بودم مثل دیونه ها عکس تو از دور میدییدم دنبال تو میدویدم میرسیدم جات خالی بود سایه تو خیالی بود همه جا رو گشتم از تو رد پایی نیست که نیست هسچ کجایی یک نشونی از صدایی نیست که نیست مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای را باز می کرد به گوش غنچه کم کم یا علی گفت چمن با ریزش باران رحمت دعایی کرد و او هم یا علی گفت یقین پروردگار آفرینش به موجودات عالم یا علی گفت خمیر خاک عالم را سرشتند چو بر می خواست آدم یا علی گفت مسیحا هم دم از اعجاز می زد ز بس بیچاره مریم یا علی گفت علی را ضربتی کاری نمی شد گمانم ابن ملجم یا علی گفت مگر خیبر ز جایش کنده می شد یقین آنجا علی هم یا علی گفت
نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 ساعت 13:5 موضوع: | لینک ثابت چند نوشته
امواج خروشان دریا به سمت ساحل می شتابند ! دریا ساحل را در آغوش می گیرد ... و عشق بازی آغاز می شود ... دست نوازشگر دریا و تن عشوه گر ساحل ! به یاد تو روی این سکوی باقی مانده از روزهای دیرین , نشسته ام و برای تو می نگارم عاشقانه ای که تجلی نام توست ! ... تویی که دلیل محکمی هستی بر روایت عشق من ! اگر واژه ای هست از توست و از احساسی که به تو میرسد ! آسمان روی دریا ... امشب چراغانی شده ست ... دریا عاشق تر از همیشه خود را به ساحل می رساند ! و من عاشق تر از همیشه از دوری تو می گریم ... میان ما یک دریا و شاید هم یک اقیانوس فاصله ست ! کو موسی که با عصایش از میان آبها راهی برایم باز کند تا خود را به تو برسانم ؟؟!!؟؟ از دوری تو مرده ای بیش نیستم اما تو می توانی با آمدنت همچون عیسی به من روحی دوباره دهی و مرا زنده گردانی ! ... بر دیواره این ساحل تکیه زده ام و خود را با تو در رویا می بینم که بر ماسه های ساحل قدم می زنیم و حتی گرمای طاقت فرسای لب دریا هم ما را نمی رنجاند چون در کنار همیم ! خود را در رویا با تو می بینم که بر ماسه های ساحل نشسته ایم و به دریای عاشق خیره هستیم و باهم از عشق می گوییم ! ... کاش این رویاها حقیقت پیدا کند ! کاش روزی فرا رسد که من در کنار تو خود را آرام بیابم ! از بازدم تو دم بگیرم و سر بز شانه هایت گذارم ! ... کاش روزی فرا رسد که چشمانم را که می گشایم ترا مقابل خود ببینم ؛ کاش صدای ترا بشنوم که مرا می خوانی ؛ کاش دستانت را ببینم که دستان مرا می فشارد ؛ کاش بازوان تو تکیه گاه من باشد ؛ از اینهمه کاش خسته شدم ... ! اگر تو نباشی چه کنم ؟؟؟ با تو آغاز میکنم خوب من به نام تو می نویسم قصه ای تازه از الهام تو ، ای شروع دلپذیر و مثل خور شید بی نظیر، به تو تقدیم می کنم عشقم را از من بپذیر ، ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه ، من عشق جاودانم را به تو تقدیم می کنم ، در این غربت شبانه با صداقت ، عاشقانه قلبم را با این ترانه به تو تقدیم می کنم ای طلوع ماندگار ، گل همیشه بهار، به تو تقدیم میکنم هر آنچه را که هست
من در این دهکده عشق تو را می خوانم ، وز پس آیینه ها نام تو را می بینم ، در دلم عشق تو را می کارم ، درسرم بوی تو را می فهمم ، در نگاهم خم ابروی تو را می نگرم ، در گلویم بغض تو را می شکنم ،من در این دهکده عشق تو را می خوانم ... سهم من از شب عشق با يک لبخند شروع ميشه با يک بوسه رشد ميکنه و با اشک تموم
ميشه.روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شکل ميگيره.نميشه تا
وقتي که دردها و رنجها رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنیست هر كه عاشق شد منت از صد يار مي بايد كشيد بهر يك گل منت از صد خار مي بايد كشيد من به مرگم راضيم اما نمي آيد اجل بخت بد بين ازاجل هم ناز مي بايد كشيد
نوشته شده توسط محمود در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 ساعت 7:16 موضوع: | لینک ثابت
| |
به او بگویید دوستش دارم
به او که تنش بوی گلهای سرخ را میده
به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم
به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است
به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق است
به او که دلش به زلالییه باران است
به او که برای من مینویسد
مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ..........
به او بگویید دوستش دارم
به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده
به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد
و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
به او بگویید دوستش دارم
به او که صدای پایش را میشنوم
به او که لحن کلامش را میشناسم
به او که عمق نگاهش را میفهمم
به او که.......
به او بگویید دوستش دارم
به او که همیشه بهارمن است
به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است
وبه او که عشق جاودانه من است
نوشته شده توسط محمود در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 ساعت 6:58 موضوع: | لینک ثابت
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I